غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند

در هرپیاله زخم مرا تازه می کند

۲

از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبش

سی پاره را به تفرقه شیرازه می کند

۳

رخسار چون بهشت تو در هر نظاره ای

ایمان من به خلد برین تازه می کند

۴

امشب کراست عزم تماشای ماهتاب

کز هاله مه تهیه خمیازه می کند

۵

آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیاز

مشاطه خون عبث به دل غازه می کند

۶

مستان برون ز عالم اندازه رفته اند

ساقی همان رعایت اندازه می کند

۷

چون ابر حاصلش ز کرم شهرت است وبس

صائب کسی که جود به آوازه می کند

بازگشت به سروده‌های صائب