غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کند

بی‌طاقتی به این دل آواره می‌کند

۲

ای عشق غافلی که جدا از حضور تو

آسودگی چه با من بیچاره می‌کند

۳

از زخم خار نیست غمی تازه روی را

گل نوشخند با دل صد پاره می‌کند

۴

دل ساده کن ز نقش که نظاره کتاب

خاک سیه به کاسه نظاره می‌کند

۵

آرام زیر چرخ مجو کاین طمع ترا

از شهربند عافیت آواره می‌کند

۶

دندانه گشت و در دل سخت تو ره نیافت

آهی که رخنه در جگر خاره می‌کند

۷

سیر شرر به سوخته صائب نکرده است

با مردم آنچه گردش سیّاره می‌کند

بازگشت به سروده‌های صائب