حیران عشق او زر وگوهر چه می کند
آن را که آرزو نبود زر چه می کند
این شعر درباره قدرت و تأثیر عشق بر زندگی انسانها سخن میگوید. شاعر به صورت تمثیلی به ارزشها و زیباییهای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند حتی در دوران سختی و درد هم انسان را قوی و پابرجا نگه دارد. او میگوید که عشق به انسان روحی تازه میبخشد و به رغم چالشها، زیبایی و شکوه خود را حفظ میکند؛ حتی اگر عاشق در شرایط سختی قرار بگیرد. شاعر با بکارگیری تصاویری مانند زر و گوهر، فصل خزان و دیگر نمادها، نشان میدهد که عشق میتواند اثرات عمیقی بر دل و جان فرد بگذارد و او را از ناامیدی و سردی دور نگه دارد. در نهایت، اشاره به ارزش عشق و زیبایی آن، حس امید و الهام را در دل مخاطب ایجاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حیران عشق او زر وگوهر چه می کند
آن را که آرزو نبود زر چه می کند
یک دل بجان رساند من دردمند را
با صد دل شکسته صنوبر چه می کند
عاشق ز سرد مهری ایام فارغ است
فصل خزان به چهره چون زر چه می کند
جسم نزار جامه فتح است مرد را
شمشیر مو شکاف به جوهر چه می کند
روشندلان مقید زینت نمی شوند
روی منیر آینه زیور چه می کند
دامان دشت صفحه مشق جنون بس است
دیوانه کلک وکاغذ ودفتر چه می کند
صائب عبث به فکر شهادت فتاده است
فتراک عشق وحشی لاغر چه می کند