غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

با خاطر گرفته کدورت چه می کند

با کوه درد سنگ ملامت چه می کند

۲

در خشکسال آب گهر کم نمی شود

بخل فلک به اهل قناعت چه می کند

۳

باران بی محل ندهد نفع کشت را

در وقت پیری اشک ندامت چه می کند

۴

خال ترا به یاری خط احتیاج نیست

این دزد خیره پرده ظلمت چه می کند

۵

سیلاب صاف شد ز هم آغوشی محیط

با سینه گشاده کدورت چه می کند

۶

وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است

از خود رمیده گوشه عزلت چه می کند

۷

تعمیر خانه شاهد ویرانی دل است

آن را که دل بجاست عمارت چه می کند

۸

از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است

محو تو سیر گلشن جنت چه می کند

۹

صائب مرا به درد دل خویش واگذار

بیمار بی دماغ عیادت چه می کند

بازگشت به سروده‌های صائب