غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از نسبت عذار تو گل ناز می‌کند

سنبل به بال زلف تو پرواز می‌کند

۲

از بس که مرغ من ز قضا طبل خورده است

گل را خیال چنگل شهباز می‌کند

۳

در بوستان چو برگ خزان دیده بی‌رخت

رنگ شکسته است که پرواز می‌کند

۴

حسن تو بی‌نیاز بود از نیازمند

هر عضوی از تو بر دگری ناز می‌کند

۵

در انتهای خوبی و انجام دلبری

حسنت هنوز جلوه آغاز می‌کند

بازگشت به سروده‌های صائب