بی حاصلی که تربیت بید می کند
این شغل پوچ را به چه امید می کند
این شعر به پوچی و بیحاصلی بعضی از تلاشها و فعالیتها اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند تربیت بید و بلبل بیدرد، به بیثمر بودن آرزوها و زندگی افرادی که بدون آگاهی و درک درست از واقعیتها زندگی میکنند، انتقاد میکند. او میگوید افرادی که از عشق و حقیقت آگاهی ندارند، فقط در تقلید و انتظار زندگی میکنند و امیدوارانه به آینده نگاه میکنند، بیآنکه بدانند در چه مسیری حرکت میکنند. در نهایت، poet از کسانی که وابسته به زیباییهای ظاهری و دنیوی هستند، یاد میکند و به آنها میگوید که بیخبر از حقایق عمیق زندگی، در تلاش برای به دست آوردن چیزهایی هستند که ارزشی ندارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بی حاصلی که تربیت بید می کند
این شغل پوچ را به چه امید می کند
چون خضر هرکه ذوق شهادت نیافته است
رغبت به زندگانی جاوید می کند
از برگ بهر قتل خود آماده است تیغ
بی حاصلی نگر که چه با بید می کند
نشنیده است بلبل بی درد بوی عشق
این ناله های زار به تقلید می کند
چون شبنم آن کسی که بلندست همتش
دامن گره به دامن خورشید می کند
کوه از صدای خوش چه عجب گرز جا رود
گردون طرب به نغمه ناهید می کند
دست از اثر مدار که تا جام هست خلق
بی اختیار یاد ز جمشید می کند
بی گفتگو ز معنی تجرید غافل است
آن ساده دل که دعوی تجرید می کند
بی طالعی که شکوه ندارد ز روزگار
روز سیاه خویش شب عید می کند
از فکر زلف وروی تو آن کس که فارغ است
شب روز و روز شب به چه امید می کند
هر کس صفیر خامه صائب شنیده است
کی گوش بر ترانه ناهید می کند