هشیار را خرام تو سر مست می کند
این سیل اگر به کوه رسد پست می کند
این شعر به توصیف حالت سرمستی و تاثیرات زیبای طبیعت بر انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که هشیاری انسان را به جنب و جوش میآورد و مانند سیل، هر چیزی را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین نسیم سحرگاهی به غنچهها جان میدهد و زیبایی را در جهان آشکار میکند. شاعر به خود میگوید که نسبت به زیباییهای طبیعی مانند سرو، قد او ناچیز است و در برابر چشمهای پرشور و مست، هر موجودی تحت تأثیر قرار میگیرد. در نهایت، شاعر از عشق و زیباییهای موجود در زندگی میگوید که او را به حالت مستی و خرابی میکشاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هشیار را خرام تو سر مست می کند
این سیل اگر به کوه رسد پست می کند
تا وا کند نسیم سحرگاه غنچه ای
صد عقده باز تاک زبردست می کند
قد ترا به سرو چه نسبت که آب را
حیرانی خرام تو پا بست می کند
از خط فزود مستی آن چشم پرخمار
بادام را بنفشه سیه مست می کند
صائب من از نظاره ساقی شدم خراب
ورنه مرا شراب کجا مست می کند