غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هشیار را خرام تو سر مست می کند

این سیل اگر به کوه رسد پست می کند

۲

تا وا کند نسیم سحرگاه غنچه ای

صد عقده باز تاک زبردست می کند

۳

قد ترا به سرو چه نسبت که آب را

حیرانی خرام تو پا بست می کند

۴

از خط فزود مستی آن چشم پرخمار

بادام را بنفشه سیه مست می کند

۵

صائب من از نظاره ساقی شدم خراب

ورنه مرا شراب کجا مست می کند

بازگشت به سروده‌های صائب