وقت است نوبهار در عیش وا کند
باغ از شکوفه خنده دندان نما کند
شاعر در این اشعار از ورود بهار و زیباییهای آن سخن میگوید. او دعوت میکند تا از شکوفهها و زیباییهای باغ لذت ببریم و از خوشیهای جوانی بهرهمند شویم. جامی برای نوشیدن آماده کند و به این بیان میشود که هر لحظهی زندگی چون حبابی در دریا است و باید از آن لذت ببریم. او تأکید میکند که در این بهار، نوشیدن شراب حلال است و همچنین دلتنگی و توبه را مانند ابری که سنگ را نرم میکند، توصیف میکند. در نهایت، عشق و زیبایی را به عنوان اصلیترین لذتهای زندگی معرفی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت است نوبهار در عیش وا کند
باغ از شکوفه خنده دندان نما کند
جامی به گردش آر که این کهنه آسیا
وقت است استخوان مرا توتیا کنند
امروز چون حباب درین بحر آبگون
دولت در آن سرست که کسب هوا کند
گر بگذرد به غنچه پیکان نسیم صبح
بی اختیار لب به شکر خنده وا کند
خونش بود به فتوی پیر مغان حلال
در نو بهار هرکه صبوحی قضاکند
ابری که نرم کرد دل سنگ خاره را
کی توبه مرا به درستی رها کند
صائب به غیر روی عرقناک یار نیست
ابر تری که آینه دل جلا کند