زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
آخر شراب بر سر پیمانه می زند
این شعر به مضامین عشق، زیبایی و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از بزم و شرابخواری و احساساتی مانند خنده و گریه با اشاره به شمع و پروانه صحبت میکند. او به تأثیرات عشق و زیبایی در زندگی میپردازد و کوشیده به تصویر کشیدن چگونگی اعمال عشق و علاقه بر دل و روح افراد را به نمایش بگذارد. همچنین اشاره به آتش عشق و تضادهای موجود در احساسات انسانی و نمادهایی مانند کعبه و دیر برای نمایش دلتنگی و طلب سبکی از عاطفه دارد. در کل، شعر به بررسی لحظات شیرین و تلخ در ارتباطات انسانی و عشقی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
آخر شراب بر سر پیمانه می زند
بیکار نیست گریه بی اختیار شمع
آبی بر آتش دل پروانه می زند
درمشک سوده تابه کمر غوطه می خورد
مشاطه ای که زلف ترا شانه می زند
در کشوری که مشرق دلهای روشن است
خورشید گل به روزن کاشانه می زند
رطل گران تکلف مخمور می کند
طفلی که سنگ بر من دیوانه می زند
ما ونگاه یار که ناآشنایی اش
ناخن به دل چو معنی بیگانه می زند
تا کعبه هست دیر ز آفت مسلم است
این برق خویش را به سیه خانه می زند
صائب کسی که بگذرد از سر سپندوار
خود را به قلب شعله دلیرانه می زند