زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند
این شعر به احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و تصاویری از زخم و داغ، از آلام درونی خود میگوید. او به ناپایداری عشق و وابستگیها اشاره میکند و به نوعی به تقابل عشق و عقل میپردازد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و احساساتش به شدت تحت تاثیر دیگران و محیط است و باید از خود و ناپایداریها مراقبت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند
طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت
شبنم بر این بساط چه خرگاه می زند
دل می کند به خویشتن اسناد اختیار
این قلب زر به نام شهنشاه می زند
آسوده است عشق ز تدبیر عقل پوچ
کی شیر تکیه بر دم روباه می زند
ایمن ز من مباش که درسینه من است
آهی که دشنه بر جگر ماه می زند
دربار خود مبند متاعی که از تو نیست
کاخر همان متاع ترا راه می زند
صائب فتاده است به نقاش چشم من
کی نقش بی ثبات مرا راه می زند