داغ از حرارت جگرم داد میزند
آتش به سوز سینه من باد میزند
شعر به توصیف درد و رنج عاشقی میپردازد. شاعر از حرارت و آتش درون خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به تصویر کشیدن غم و اندوهی که در دل عاشقان وجود دارد، میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق و فراق میتواند جان و دل را به آتش بکشد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و حسرت زندگی خود اشاره میکند و از بیخبری کسانی که به راحتی بر دیگران خنده میزنند، انتقاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داغ از حرارت جگرم داد میزند
آتش به سوز سینه من باد میزند
هر لالهای که از جگر سنگ میدمد
دامن به آتش دل فرهاد میزند
از دل نمیرسد نفس عاشقان به لب
بلبل ز بیغمی است که فریاد میزند
در خانمان خرابی خود سعی میکند
چون غنچه هر که دم ز دل شاد میزند
آیینه خانه دل من از خیال او
چون کوه قاف موج پریزاد میزند
از ترکتاز عشق کسی جان نمیبرد
این سیل بر خرابه و آبادمیزند
صائب به پای خویش زند تیشه بیخبر
آن بیادب که خنده به استاد میزند