غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۵۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

این غافلان که دست به پیمانه می‌برند

از چشم شیر شمع به کاشانه می‌برند

۲

جان چون کمال یافت نمانند در بدن

انگور چون رسید به میخانه می‌برند

۳

چندین هزار ملک سلیمان به باد رفت

موران همان به خانه خود دانه می‌برند

۴

گردون ستم به خانه خرابان فزون کند

جای خراج گنج ز ویرانه می‌برند

۵

نتوان شمرد دشمن خونخوار را ضعیف

مردان به مور حمله شیرانه می‌برند

۶

میزان عدل میل به یک سو نمی‌کند

عشاق فیض کعبه ز بتخانه می‌برند

۷

صائب جماعتی که به صورت مقیدند

لذت کجا ز معنی بیگانه می‌برند

بازگشت به سروده‌های صائب