غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۵۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جمعی که زیر خاک دل پاک می برند

با خود بهشت را به ته خاک می برند

۲

روحی که شد لطیف چو شبنم در این چمن

با صد کمند مهر به افلاک می برند

۳

در حشر سر ز روزن جنت بر آورند

آنان که سر به حلقه فتراک می برند

۴

جمعی که همچو غنچه کله کج نهاده اند

چون گل ز باغ سینه صد چاک می برند

۵

نتوان به نور شرم به جز پیش پای دید

از حسن فیض مردم بیباک می برند

۶

هر مال شبهه ای که بود چون حرامیان

دست و دهن به آب کشان پاک می برند

۷

صائب مکن ز چرخ شکایت که عارفان

از سیر گلخن آینه پاک می برند

بازگشت به سروده‌های صائب