عشاق دل به دیده روشن کشیده اند
چون ذره رخت خویش به روزن کشیده اند
این شعر به بیان احساسات و تمایلات عاشقانه و همچنین چالشها و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به تصویری از عشق و زیبایی اشاره میکند و به احوال عاشقان و زاهدان اشاره دارد که در جستجوی معشوق و حقیقت هستند. او از کوششها و تحملهای عاشقان برای رسیدن به معشوق و همچنین اندوه و حسرتهای آنها سخن میگوید. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت بهار و تأثیر آن بر احساسات عاشقانه اشاره میکند و به زنده بودن این احساسات در دلها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشاق دل به دیده روشن کشیده اند
چون ذره رخت خویش به روزن کشیده اند
در جلوه گاه حسن تو منصور وار خلق
کرسی زدار ساخته گردن کشیده اند
منشین فسرده کز پی سامان اشک وآه
آتش ز سنگ و آب ز آهن کشیده اند
گنجور گوهرند گروهی که همچو کوه
درزیر تیغ پای به دامن کشیده اند
دانند من چه میکشم از عقل بوالفضول
جمعی که ناز دوست ز دشمن کشیده اند
زهاد بهر رشته تسبیح بارها
زنار را زدست برهمن کشیده اند
ما بیکسیم ورنه به یک ناله بلبلان
فریادها ز سینه گلشن کشیده اند
خوش باش با زبان ملامت که رهروان
از بهر خار زحمت سوزن کشیده اند
آیینه هاست حسن لطیف بهار را
این پرده هاکه بر رخ گلخن کشیده اند
از بهر چشم زخم چو زنجیر عاشقان
بر گرد خویش حلقه شیون کشیده اند
سوداییان به آتش بی زینهار دل
صائب ز ریگ بادیه روغن کشیده اند