غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مردان اگر نفس به فراغت کشیده‌اند

در زیر آب تیغ شهادت کشیده‌اند

۲

آن‌ها که در بلندی فطرت یگانه‌اند

در شهر خویش تلخی غربت کشیده‌اند

۳

مردانه می‌روند چو مجنون به کام شیر

جمعی که چارموجه کثرت کشیده‌اند

۴

از بار کوه قاف ندزدند دوش خویش

تا سایلان گرانی منت کشیده‌اند

۵

از زهر مرگ تلخ نسازند روی خویش

آن‌ها که جام تلخ نصیحت کشیده‌اند

۶

از تاب عارض تو سلامت‌گزیدگان

خود را به آفتاب قیامت کشیده‌اند

۷

صائب بهشت نسیه خود نقد کرده‌اند

جمعی که پا به دامن عزلت کشیده‌اند

بازگشت به سروده‌های صائب