گوش از برای نغمه تر آفریده اند
وز بهر روی خوب نظرآفریده اند
این شعر به زیباییهای خلقت و هدف ایجاد پدیدههای مختلف در جهان اشاره دارد. گویا شاعر معتقد است که هر چیزی در این دنیا، از جمله گوش، چشم، لب و دل، برای نغمهها، گریهها، عشقها و عواطف انسانی آفریده شدهاند. او بر این باور است که زیباییها و احساسات ناشی از این خلقت، ارزشمند و خاص هستند و هر چیزی در زندگی انسانی معنایی دارد. به طور کلی، شاعر به تاکید بر ارزش عواطف و زیباییهای طبیعی پرداخته و نشان میدهد که هر چیز در این جهان هدفی والاتر دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گوش از برای نغمه تر آفریده اند
وز بهر روی خوب نظرآفریده اند
چشم از برای گریه ولب از برای آه
وز بهر داغ لخت جگر آفریده اند
مقصود از صدف گهر آبدار اوست
از بهر اشک دیده تر آفریده اند
بی شک گرم یک مژه برهم زدن مباش
کاین رشته را برای گهر آفریده اند
هر چهره نیست قابل خونابه سرشک
کاین سکه بهر روی چو زر آفریده اند
مگشا به هر سمنبری آغوش خویش را
کاین هاله را برای قمر آفریده اند
خط را برات بر لب خوبان نوشته اند
از بهر مور تنگ شکر آفریده اند
سنگ است باب خنده بیجای غافلان
از بهر کبک کوه وکمر آفریده اند
انصاف نیست هیزم دوزخ کند کسی
نخلی که از برای ثمر آفریده اند
صائب بود ز کیسه دریا سخای ابر
دل را برای دیده ترآفریده اند