این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
خال بیاض گردن او را ندیدهاند
این شعر به زیبایی و جذابیتهای فردی یک شخص میپردازد و به نقد کسانی میپردازد که زیبایی حقیقی او را نمیشناسند. شاعر بیان میکند که افرادی که به وصف زیبایی میپردازند، خودشان هرگز آن را تجربه نکردهاند و فقط در تقلید از دیگران هستند. آنها زیباییهای ظاهری را از دور میبینند و از جلوه واقعی آن غافلاند. از سوی دیگر، شاعر به توجه به فرم ظاهری افراد و طبیعت و تمثیلهای مختلفی از زیبایی اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که زیبایی حقیقی باید بهطور مستقیم و از نزدیک درک شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این آهوان که گردن دعوی کشیدهاند
خال بیاض گردن او را ندیدهاند
آنها که وصف میوه فردوس میکنند
از نخل حسن سیب زنخدان نچیدهاند
جمعی که در کمینگه صبح قیامتند
آن سینه را ز چاک گریبان ندیدهاند
آنان که نسبت تو به آب خضر کنند
از لعل روحبخش تو حرفی شنیدهاند
این کورباطنان که ز حسن تو غافلند
خورشید را به دیده خفاش دیدهاند
تا لعل آبدار ترا نقش بستهاند
آب عقیق و خون یمن را مکیدهاند
مد رسایی از قلم صنع بردهاند
تا قامت بلند ترا آفریدهاند
از شرم نرگس تو غزالان شوخچشم
خود را به زیر خیمه لیلی کشیدهاند
از چشم آهوان حرم حرف میزنند
این غافلان نگاه ترا دور دیدهاند
خواب فراغت از سر ایام رفته است
تا چشم نیمخواب ترا آفریدهاند
تا قامت بلند تو در جلوه آمده است
مرغان قدس از سر طوبی پریدهاند
از خجلت رخ تو که خوندار لاله است
گلها به زیر شهپر مرغان خزیدهاند
رخسار توست لاله بیداغ این چمن
این لالههای باغ همه داغدیدهاند
در روزگار چهره شبنم فریب تو
گلهای باغ روی طراوت ندیدهاند
امروز در قلمرو خواری کشان توست
آن را که مصریان به عزیزی خریدهاند
صائب به حسن طبع تو اقرار کردهاند
جمعی که در نزاکت معنی رسیدهاند