جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
از بحر اختصار به یک جام کرده اند
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای افرادی میپردازد که تحت تأثیر تجارب و احوالات زندگی، به نوعی از آزادی و بیتوجهی نسبت به زمان و مناسبتها دست یافتهاند. آنها از قید زمان (شنبه و آدینه) رها شدهاند و در پی لذتهای زودگذر و خوشیهای زندهاند. همچنین به تسلط و توانایی کسانی اشاره میکند که با فریب و هوش، حیوانات را رام کردهاند، در حالی که خودشان در مقام جستجوی خوشی و آرامش هستند. در نهایت، شاعر به عشق و سکوت ناشی از آن اشاره میکند که به نوعی نشانهای از آگاهی و درک عمیقتری از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
از بحر اختصار به یک جام کرده اند
در بند غم منال که مرغان دوربین
سیر چمن ز روزنه دام کرده اند
مستان ز قید شنبه وآدینه فارغند
رو در پیاله پشت به ایام کرده اند
در علم آشنایی آن چشم عاجزند
آنان که وحش را به فسون رام کرده اند
صد بر گریز ناخن تدبیر دیده است
این غنچه گره که دلش نام کرده اند
صائب ز آگهی است که دریاکشان عشق
عادت به خامشی چو لب جام کرده اند