خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
این دانه را به خون جگر سبز کرده اند
این شعر دربارهی احساسات عمیق و درونی زیباست که شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و گیاهان به بیان آن پرداخته است. شاعر به دلیلی غمگین و دلbroken اشاره دارد و از درد و رنجی که در دلش است سخن میگوید. به نوعی، شاعر احساس میکند که با وجود مشکلات و چالشها، امید و زندگی همواره باید ادامه پیدا کند. او به تلاش و کوشش انسانها برای ایجاد زیبایی و معنا در زندگی اشاره میکند و تأکید دارد که با وجود سختیها، باید به آینده امیدوار بود. در نهایت، شعر به ما میگوید که در زندگی همواره به دنبال زیبایی و خوشی باشیم، حتی در دل درد و رنج.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
این دانه را به خون جگر سبز کرده اند
ریحان به خط پشت لب او کجا رسد
کاین سبزه رابه آب گهرسبزکرده اند
سنگین دلی تو ورنه اسیران به آب چشم
در مغز سنگ تخم شرر سبز کرده اند
مانند طوطیان پروبال مرا به زهر
در آرزوی تنگ شکر سبز کرده اند
بسیار تخم سوخته را درزمین شور
صاحبدلان ز فیض نظر سبز کرده اند
چون بس کنم ز گریه که نخل مرا چو شمع
از بهر اشک پاک گهر سبز کرده اند
خشکی مکن که نخل ترا با دو صد امید
خونین دلان برای ثمر سبز کرده اند
ایمن نیم ز سرزنش پای رهروان
کشت مرا به راهگذر سبز کرده اند
دل در جهان مبند که این نونهال را
از بهر سرزمین دگر سبز کرده اند
هرگز نمی شود علف تیغ حادثات
کشتی که از دو دیده تر سبز کرده اند
صائب هزار کاسه پر زهر خورده اند
تا نام خویش اهل هنر سبز کرده اند