جمعی که بار درد تو بر دل نهادهاند
چون راه سر به دامن منزل نهادهاند
در این شعر، نویسنده به درد و رنج عاشقان اشاره میکند که در دل خود بار سنگینی از عشق را حمل میکنند. جمعی که اگرچه در ظاهر در آرامش زندگی میکنند، اما در دلشان غم و عشق بیپایان را دارند. این افراد در تلاش هستند تا خود را در جمعی از عاشقان قرار دهند و نشان دهند که عشق و وفاداری آنها بسیار عمیق است. شاعر همچنین به عزت و مقام روحانی اشاره میکند و میگوید که این عشق و احساسات عمیق، بر زندگی آنها تأثیر بسزایی دارد. به طور کلی، شعر بیانگر پیچیدگی احساسات انسانی به ویژه در عشق و مرگ است و نشان میدهد که افراد با وجود مشکلات و دشواریها، همچنان در جستجوی عشق و آرامش هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمعی که بار درد تو بر دل نهادهاند
چون راه سر به دامن منزل نهادهاند
در دامن مراد دو عالم نمیزنند
دستی که عاشقان تو بر دل نهادهاند
پاکند از آن ز عیب نکویان که پیش رو
چندین هزار آینه دل نهادهاند
این خواب راحتی که به درویش دادهاند
با تاج و تخت شاه مقابل نهادهاند
جمعی که واقفند ز خوی تو همچو شمع
از سر گذشته پای به محفل نهادهاند
عذر به خون تپیدن خود کشتگان عشق
بر گردن مروت قاتل نهادهاند
رَم میکند ز سایه دیوانه کوه غم
این بار را به مردم عاقل نهادهاند
سیر بهشت در گره غنچه میکنند
آنان که دل به عقده مشکل نهادهاند
بر جبهه منور خورشید داغ عشق
مهر نبوتی است که بر گل نهادهاند
از ملک بینشان به فلاخن نهد ترا
سنگی که در ره تو ز منزل نهادهاند
حال گهر مپرس که از گوش ماهیان
مهر سکوت بر لب ساحل نهادهاند
چون ناله جرس تهی از خویش گشتگان
گستاخ رو به دامن محمل نهادهاند
صائب اسیر کشمکش عقل گشتهاند
جمعی که پا برون ز سلاسل نهادهاند