غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند

خون خورده اند تا ز سر جان گذشته اند

۲

گردیده است آب دل رهروان عشق

تا از پل شکسته امکان گذشته اند

۳

فردای باز خواست چه آسوده خاطرند

امروز آن کسان که ز سامان گذشته اند

۴

از صدر تا رسند بزرگان به آستان

از عالم آستانه نشینان گذشته اند

۵

پروانه حلاوت افکار صائبند

آن طوطیان که از شکرستان گذشته اند

بازگشت به سروده‌های صائب