مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
بر سینه راه فیض هوا رانبسته اند
این شعر به توصیف حال و هوا و احساسات شاعر در مواجهه با زیباییهای طبیعت و همچنین درد و مصیبت میپردازد. شاعر به غنچههایی اشاره میکند که هنوز آماده شکفتن نشدهاند و از این طریق به جنبههای آزاد و رها یا در تضاد با غم و مشکلات زندگی پرداخته است. او از زیبایی سرو و نخلهای شهدا نام میبرد و بر این نکته تأکید میکند که عشق و احساسات نمیتوانند به راحتی محدود شوند. اشاراتی به قیود ظاهری، مانند حجاب و زلف، نیز وجود دارد که نشاندهنده تضاد بین زیبایی و دشواریهای زندگی است. در نهایت، شاعر به امید و خوشبینی خود اشاره میکند که دعا و طلب از دست نمیرود، حتی اگر در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
بر سینه راه فیض هوا رانبسته اند
ای سرو وقت رفتن ازین لاله زار نیست
نخل مصیبت شهدا را نبسته اند
سهل است اگر زپای فتادیم در رهش
بال تپیدن دل مارا نبسته اند
رنگ حجاب می چکد از روی گلرخان
بر خود چو لاله رنگ حنا را نبسته اند
گر شانه پا شکسته آن زلف گشته است
بال نسیم وپای صبا را نبسته اند
مست است وباز کرده گریبان ناز را
داغم که دست بند قبا را نبسته اند
صائب اگر چه پای گریزم شکسته است
اما خوشم که دست دعا را نبسته اند