جمعی که دل به طره طرار بسته اند
اول کمر به رشته زنار بسته اند
این شعر به توضیح وضعیتی میپردازد که گروهی از مردم در بند و محصور شدهاند و خود را به زحمت و درد میزنند. شاعر به زبان استعاره، به مشکلات و بیعدالتیها اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه افراد در دامهای خودساخته گرفتار شدهاند. آنها زندگی را به سختی میگذرانند و در تلاشند تا از مشکلات رهایی یابند، اما به نظر میرسد که به جای تغییر اوضاع، خود را در وضعیتی بحرانیتر قرار میدهند. همچنین، شاعر به انسداد در بیان احساسات و افکار نیز اشاره میکند و تأکید میکند که آنها از ابراز کردن حقیقتهای درونی خود باز ماندهاند. در نهایت، شعر پیشنهاد میکند که باید از این وضعیت رها شد و به دنبال حقیقت و عدالت رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمعی که دل به طره طرار بسته اند
اول کمر به رشته زنار بسته اند
در بحر تلخ آب گهر نوش می کنند
جمعی که چون صدف لب گفتار بسته اند
با خواب امن صلح کن از نعمت جهان
کاین در به روی دولت بیدار بسته اند
در بسته باغ خلد ازان عاشقان بود
کز درد وداغ خود لب اظهاربسته اند
از پرده های برگ شود بیش بوی گل
بیهوده پرده بر رخ اسرار بسته اند
در فکر کوچ باش کز این باغ پر فریب
پیش از شکوفه گرمروان بار بسته اند
از دامن تر تو و همصحبتان توست
آیینه های چرخ که زنگار بسته اند
بازیچه نسیم خزانند لاله ها
دامن اگر به دامن کهسار بسته اند
خاکی نهاد باش که در رهگذار سیل
بسیار سد ز پستی دیوار بسته اند
هیزم برای سوختن خود کنند جمع
این غنچه ها که دل به خس وخار بسته اند
زان است دین ضعیف که فرماندهان شرع
عمامه های خویش به پروار بسته اند
تن در مده به ظلم که از زلف دلبران
زنجیرعدل بهر همین کار بسته اند
صد پیرهن ز تیغ برهنه است تندتر
این مرهمی که بر دل افگار بسته اند
صائب جماعتی که به معنی رسیده اند
از حرف نیک وبد لب اظهاربسته اند