از همت بلند اثر در جهان نماند
یک سرو در سراسر این بوستان نماند
در این شعر، شاعر به موضوع فنا و زوال موجودات و احساس ناراحتی از فقدان و جدایی اشاره میکند. او توصیف میکند که انسانها و چیزهای بزرگ و باارزش مانند سروها و روشنفکران به سرعت از دنیا میروند و تنها باقیماندههای کمرنگی از آنها باقی میماند. همچنین، او به انتظار بینتیجه یعقوب و ناامیدیاش از دریافت خبر از قاصدان مصر اشاره میکند. مرغان آوازخوان نیز وطن خود را ترک کرده و تنها تخمهای شکسته باقی ماندهاند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در روزگار کنونی، سخن و هنر ارزش خود را از دست داده و دیگر چیز مهمی برای گفتن نیست. این شعر تامل و تأسیس بر زوال و فنا را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از همت بلند اثر در جهان نماند
یک سرو در سراسر این بوستان نماند
روشندلان چو برق گذشتند از جهان
خاکستری بجای ازین کاروان نماند
در بسته مانددیده یعقوب انتظار
از قاصدان مصر مروت نشان نماند
مرغان نغمه سنج جلای وطن شدند
جز بیضه شکسته درین آشیان نماند
از چشم سرمه دار دوات آب شد روان
شیرین زبانی قلم نکته دان نماند
در گلشن همیشه بهار بهشت جود
برگی ز باد دستی فصل خزان نماند
صائب زبان خامه به کام دوات کش
امروز چون سخن طلبی در میان نماند