از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
نشو ونما ز نخل برومند بگسلد
این شعر با تصویرسازی زیبا به موضوع جدایی و گسستن پیوندها میپردازد. شاعر از پیوندها و تعلقات مختلفی سخن میگوید که به خاطر عشق و زیبایی ممکن است از هم بگسلند. او به تحولی در روابط انسانی، بهویژه در ارتباط مادر و فرزند، و همچنین در طبیعت اشاره میکند. شاعر از دشواریهای جدایی و آزادگی مینویسد و به تناقض میان وسوسههای شیرین و درد جدایی میپردازد، در نهایت به این نتیجه میرسد که جدایی اجتنابناپذیر است و باید با آن کنار آمد. از این رو، شعر شعف و حزن را توأمان به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
نشو ونما ز نخل برومند بگسلد
طفل از نظاره تو ز مادر شود جدا
مادر ز دیدن تو ز فرزند بگسلد
دامن کشان ز هر در باغی که بگذری
از ریشه سرو رشته پیوندبگسلد
چون نی نوازشی به لب خویش کن مرا
زان پیشتر که بند من از بندبگسلد
در جوش نوبهار کجا تن دهد به بند
دیوانه ای که فصل خزان بندبگسلد
جستن ز بند خانه تقدیر مشکل است
دل چون ز زلف وکاکل دلبندبگسلد
آزادگی ز شهد محال است مور را
دل چون ازان لبان شکر خند بگسلد
این رشته حیات که آخر گسستنی است
تا کی گره به هم زنم وچند بگسلد
آدم به اختیار نیامد برون ز خلد
صائب چگونه از دل خرسند بگسلد