غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد

نشو ونما ز نخل برومند بگسلد

۲

طفل از نظاره تو ز مادر شود جدا

مادر ز دیدن تو ز فرزند بگسلد

۳

دامن کشان ز هر در باغی که بگذری

از ریشه سرو رشته پیوندبگسلد

۴

چون نی نوازشی به لب خویش کن مرا

زان پیشتر که بند من از بندبگسلد

۵

در جوش نوبهار کجا تن دهد به بند

دیوانه ای که فصل خزان بندبگسلد

۶

جستن ز بند خانه تقدیر مشکل است

دل چون ز زلف وکاکل دلبندبگسلد

۷

آزادگی ز شهد محال است مور را

دل چون ازان لبان شکر خند بگسلد

۸

این رشته حیات که آخر گسستنی است

تا کی گره به هم زنم وچند بگسلد

۹

آدم به اختیار نیامد برون ز خلد

صائب چگونه از دل خرسند بگسلد

بازگشت به سروده‌های صائب