از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
آیینه گرفته کدورت نمی کشد
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و وضعیتهای مختلف انسانها میپردازد. او به افرادی اشاره میکند که از هیچ کس خجالت نمیکشند و در مورد ناملایمات زندگی مانند غربت و دردهای عاطفی صحبت میکند. شاعر به این نکته میپردازد که عشق واقعی نمیتواند از شریک شدن بترسد و ایدههای نیکو و امید هرگز در برابر مشکلات شکست نمیخورند. او همچنین به اهمیت صبر در مواجهه با حوادث و ناملایمات زندگی اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که انسانها باید در برابر چالشها استقامت کنند و از خود ناشی از مشکلات نترسند. در پایان، شاعر با اشاره به خورشید و قدرت آن، به امید و روشنایی زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
آیینه گرفته کدورت نمی کشد
خار شکسته بر سر دیوار قد کشید
نخل امید ماست که قامت نمی کشد
فرمانروای مصر حلاوت نمی شود
تا ماه مصر تلخی غربت نمی کشد
میخواره ای که باده به اندازه می خورد
دردسر خمار ندامت نمی کشد
زنهاردل به صبح پریشان نفس مبند
کاین پنبه خون ز هیچ جراحت نمی کشد
فرهاد بد نکرد که خود را هلاک کرد
عشق غیور ننگ شراکت نمی کشد
از صبح حشر تیره نهادان الم کشند
یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد
حشر سبک عنان مکافات قایم است
دیوان هیچ کس به قیامت نمی کشد
صائب به خاکمال حوادث صبور باش
خورشید سر ز خاک مذلت نمی کشد