غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد

آیینه گرفته کدورت نمی کشد

۲

خار شکسته بر سر دیوار قد کشید

نخل امید ماست که قامت نمی کشد

۳

فرمانروای مصر حلاوت نمی شود

تا ماه مصر تلخی غربت نمی کشد

۴

میخواره ای که باده به اندازه می خورد

دردسر خمار ندامت نمی کشد

۵

زنهاردل به صبح پریشان نفس مبند

کاین پنبه خون ز هیچ جراحت نمی کشد

۶

فرهاد بد نکرد که خود را هلاک کرد

عشق غیور ننگ شراکت نمی کشد

۷

از صبح حشر تیره نهادان الم کشند

یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد

۸

حشر سبک عنان مکافات قایم است

دیوان هیچ کس به قیامت نمی کشد

۹

صائب به خاکمال حوادث صبور باش

خورشید سر ز خاک مذلت نمی کشد

بازگشت به سروده‌های صائب