اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
در گوش بحر حلقه گرداب میکشد
در این شعر، شاعر با نگاهی عاطفی و دردآلود به احساسات و مشکلات خود میپردازد. او از بیتابی و غم درونیاش میگوید و با تصاویری زیبا و تأثیرگذار، از عشق، دعا، و ناامیدی صحبت میکند. شاعر به تصویرسازی از دلشکستگی و longing (آرزو) پرداخته و از دردی که بر دلش نشسته، سخن میگوید. همچنین به تفاوت زاهدان و عاشقان اشاره میکند و نشان میدهد که محبت و عشق در زندگی او چقدر اهمیت دارد. به طور کلی، این شعر نشاندهندهی تضاد بین امید و ناامیدی، عشق و درد، و تحرکات روحی انسان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
در گوش بحر حلقه گرداب میکشد
گردن به هر شکار زبون کج نمی کنم
صیاد من نهنگ به قلاب میکشد
دارد مگر امید اجابت دعای من
کامروز دل به گوشه محراب میکشد
نتوان حریف پاک بران زمانه شد
پرهیز ازان که دست ودهن آب میکشد
از عشق هر که را دل گرمی نداده اند
ناز سمور و قاقم و سنجاب میکشد
آن بسملم که از نگه عجز چشم من
خنجر زدست جرات قصاب میکشد
زاهد زآه ساخته خود تمام شب
داغ حبش به چهره محراب میکشد
غفلت بود نتیجه گفتارهای پوچ
افسانه عاقبت به شکر خواب می کشد
داغم که بیقراری این درد جانگداز
حرف شکایت از دل بیتاب می کشد
زین خاک سرمه خیز دل من سیاه شد
خاطر به سیر دامن سرخاب می کشد
صائب به بیقراری من گر نظر کند
حیرت عنان لرزش سیماب می کشد