پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد
در این شعر، شاعر به دغدغههای پیری و عشق اشاره میکند. او به چرخ فلک اشاره دارد که زندگی در آن دور میزند و بر اهمیت قناعت تأکید مینماید. او میگوید که نباید به تلاشهای بیرونی وابسته بود، زیرا زندگی ممکن است غیرقابل پیشبینی باشد. شاعر به جستجوی معنای واقعی و امنی در زندگی میپردازد و در نهایت اشاره میکند که تنها راه نجات، در پناه رضا و خلوص نیت است. او از تجربههای تلخی مانند تلاش برای رسیدن به خواستهها و مواجهه با ناکامیها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد
تا حفظ آبروی قناعت میسرست
خاکش به سر که منت آب بقا کشد
نتوان به پای سعی دویدن ز خویش
کو دست جذبه ای که گریبان ما کشد
ایمن مشو به پاک نهادی ز جور چرخ
چون دانه پاک شد تعب آسیا کشد
گشتیم گرد عالم ودر یک گل زمین
خاری نیافتیم که دامان ما کشد
داغم که خار خار طلب آفتاب را
چندان امان نداد که خاری ز پا کشد
صائب مقام امن درین روزگار نیست
خود را مگر کسی به حریم رضا کشد