تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
شبنم به روی گل عرق انفعال شد
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر آن بر روح و زندگی انسان میپردازد. شاعر به زیبایی چهره شخصی اشاره میکند که چنان تاثیرگذار است که باعث تحولی عمیق در احساسات و افکار دیگران میشود. او از احساساتی مانند عشق و شور و همچنین از زندگی کوتاه به دلیل عدم شناخت و درک عمیق سخن میگوید. همچنین به مشکلاتی که در ارتباطات انسانی وجود دارد، چون بیپاسخی به سلامها و بیتوجهی به سوالات، اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که زیبایی و محبت حقیقی هرگز با حس کینه و نفرت همراه نمیشود و هر چه از این زیبایی بگوییم، از آن کم نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
شبنم به روی گل عرق انفعال شد
در هر نظاره یک سروگردن شود بلند
هر کس که محو قامت آن نونهال شد
کوتاهی حیات ز اظهار زندگی است
زان خضر دیر ماند که پوشیده حال شد
در یک دو هفته از نظر شور ناقصان
ماه تمام پا به رکاب هلال شد
در عهد ما که نیست جواب سلام رسم
رحم است بر کسی که زاهل سؤال شد
هرگز نکرده است کسی مهر کینه را
این آب تیره در قدح من زلال شد
برخط فزود هر چه شد از حسن یار کم
ز آنسان که عمر سایه فزون از زوال شد
در آستین هر گرهی ده کرهگشاست
دست است ترجمان زبانی که لال شد
نشنید یک تن از بن دندان حدیث من
از فکر اگر چه پیکر من چون خلال شد
صائب چه طرف بندد ازان حسن بی مثال
آیینه ای که تخته مشق مثال شد