تا بهله محرم کمر آن نگار شد
دست ز کار رفته ام امیدوار شد
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به ناکامیها و زخمهای دل خود اشاره میکند و از غم عشق و بیقراری خود گلهمند است. او همچنین به این نکته میپردازد که زندگیاش تحت تأثیر عشق قرار گرفته و حتی در میخانه هم چه میبیند و چه حالی دارد. در نهایت، او به امیدی برای بهبود و رسیدن به معشوق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا بهله محرم کمر آن نگار شد
دست ز کار رفته ام امیدوار شد
گویند چشم روشنی هم غزالها
هر جا که آن نگار به عزم شکار شد
هر خنده ای که کبک درین کوهسار زد
شد زخم چون به ناخن شاهین دچار شد
شد داغدار چهره ام از اشک آتشین
برگ خزان رسیده من لاله زار شد
دلخوش کنی نماند اسیران عشق را
هر جا غمی که بود مرا غمگسار شد
گلرنگ شد ز خون جگر پرده های دل
تا همچو بوی گل نفسم بی غبارشد
عالم به خاکروبی میخانه چشم داشت
این منزلت نصیب من خاکسارشد
سنگ ملامتم ز سلامت نگاهداشت
دشمن مرا ز دشمن دیگر حصار شد
دریک نفس رسید چوشبنم به آفتاب
آن را که ختم عمر به بوس وکنارشد
ته جرعه حیات مرا آب خضر گشت
از عمر آنچه صرف تماشای یار شد
صائب شدم به حاصل عزلت امیدوار
تا عنبر از محیط نصیب کنار شد