تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و تجسمی از احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقهاش ارائه میدهد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند شبنم و آفتاب، از زیبایی و درخشندگی معشوق میگوید و آن را با حالتهای مختلفی از عاشقانهترین لحظات زندگی مقایسه میکند. شاعر از تأثیرات جذابیت معشوق بر زندگی و دل خود سخن میگوید، تصاویری از عشق و آرزوها را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چهره معشوق چقدر میتواند روح و دل را دگرگون کند. در نهایت، شاعر به وابستگی خود به عشق و زیبایی اشاره کرده و میگوید که همواره در جستجوی این احساسات است، حتی اگر دنیا و زندگی دچار تغییرات شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد
پیغمبر جمال تو صاحب کتاب شد
از شرم زلف وروی تو در ناف آهوان
صد بار مشک خون شد وخون مشک ناب شد
یک چشم خواب تلخ جهان در بساط داشت
آن هم نصیب دیده شور حباب شد
تا چهره تو در عرق شرم غوطه زد
هر آرزو که در دل من بود آب شد
آب حیات خضر گل آلود منت است
خوش وقت تشنه ای که دچار سراب شد
چون دید گل به دیده شبنم بقای عمر
در بوته گداز در آمد گلاب شد
از رفتن حباب چه پرواست بحر را
عشق ترا ازین چه که عالم خراب شد
صائب ز فیض جاذبه عشق عاقبت
با آفتاب ذره من همرکاب شد