هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
هر تشنهلب به چشمه حیوان نمیرسد
در این شعر، شاعر به ناکامیها و فاصلههای ناگزیر بین آرزوها و واقعیتهای زندگی اشاره میکند. او میگوید که هر کسی نمیتواند به آنچه آرزو دارد برسد، و حتی در عشق و انتظار، انسان ممکن است با ناامیدی مواجه شود. شاعر به تنگناهای عشق و نرسیدن به مقاصد دلخواسته اشاره میکند و میافزاید که هرچند لحظات خوش در زندگی میآیند، اما دائمی نیستند. به طور کلی، شاعر حسرتها و محدودیتها را در مسیری که عشق و زندگی پیش رویش قرار میدهد، به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
هر تشنهلب به چشمه حیوان نمیرسد
آه من است در دل شبهای انتظار
طومار شکوهای که به پایان نمیرسد
عاشق کجا و بوسه آن لعل آبدار
آب گهر به خار مغیلان نمیرسد
از جوش عاشقان نشود تنگ خلق عشق
تنگی ز کاروان به بیابان نمیرسد
کارم به مرگ نخواهد گذاشت عشق
این کشتی شکسته به طوفان نمیرسد
در کشوری که پاره دل خرج میشود
انگشتری به داد سلیمان نمیرسد
وقت خوشی چو روی دهد مغتنم شمار
دایم نسیم مصر به کنعان نمیرسد
کوتاهی از من است نه از سرو ناز من
دست ز کار رفته به دامان نمیرسد
هرچند صبح عید ز دل زنگ میبرد
صائب به فیض چاک گریبان نمیرسد