از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
از بوی عود فیض به مجمر نمی رسد
شعر در این قطعه بیانگر احساسات و تجربیات عاشقانه است. شاعر میگوید که شعر از طریق سخنوری به كسی نمیرسد و فقط بوی خوشی که از عود برمیخیزد را میتواند حس کند. دلبر محبوب آنقدر زیباست که قلبها را میسوزاند. عشق بهنوعی آتشسوزی است که به سمندر میرسد و چقدر این عشق زیباست. همچنین، با وجود اینکه شمع در حضور معشوق نورانی است، اما در حقیقت از دنیای غیب خبری نیست. عشق نمیتواند از نیازمندیها رها باشد و تلخی زندگی نیز از خوشیها دور نمیشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که رسیدن به وصالی همچون خضر (نماد دانش و حکمت) به شانس و مقدر بستگی دارد و کسی که در جستجوی عشق است ممکن است به هدف نرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
از بوی عود فیض به مجمر نمی رسد
دلبر چنان خوش است که دل را کند کباب
آتش به داد عشق سمندر نمی رسد
تا شمع در سرای حضور تو محرم است
از غیب روشنایی دیگ نمی رسد
حسن از نیازمندی عشاق فارغ است
تلخی ز عیش مور به شکر نمی رسد
جمعیت حواس بود مال اهل فقر
این منزلت به هیچ توانگر نمی رسد
صائب وصال خضر به بخت است واتفاق
آواره هر که گشت به رهبر نمی رسد