فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
از دیدن عقیق لب او به من رسد
در این شعر، شاعر به بررسی خیالات و احساسات عاشقانه خود میپردازد. او از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه عشق و زیبایی او به دیگران هم تأثیر میگذارد. در زبان شاعر، توصیفاتی از فراق و دلتنگی وجود دارد و همچنین به موانع و مشکلات عشق اشاره میشود. او با استفاده از تمثیلها، حالاتی از عشق، ولع و ناامیدی را ترسیم میکند و نشان میدهد که عشق حقیقی به سادگی به دست نمیآید و به تلاش و کوشش نیاز دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که زیبایی و هنری که کافی نباشد، نمیتواند رضایت خاطر بیاورد. در کل، شعر ابراز عمیق احساسات و تأملات عاشقانه است که به خوبی و با ظرافت بیان شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
از دیدن عقیق لب او به من رسد
از عطسه غزال شود دشت لاله گون
گر بوی زلف او به دماغ ختن رسد
چشمی که دوخته است زلیخا به پیرهن
بویش کجا به ساکن بیت الحزن رسد
در بسته باغ را به ته بال خود درآر
قانع مشو به بوی گلی کز چمن رسد
شیرین نمی کنند دهانی که تلخ نیست
شکر کجا به طوطی شیرین سخن رسد
پروانه گرد شمع نمی گردداز حجاب
بیچاره عاشقی که به این انجمن رسد
این چاه دور را رسن از خود گسستن است
کی رشته امید به چاه ذقن رسد
در بزم او کسی به کسی جا نمی دهد
آنجا مگر سپند به فریاد من رسد
زنهار روی دست هنرهای خود مخور
کز جوی شیر به لب کوهکن رسد
صائب زبان خامه روشن بیان ماست
شمعی که پرتوش به هزار انجمن رسد