غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد

چون خانه صدف که به آب از گهر رسد

۲

افتادگی گزین که ازین خاکدان پست

شبنم به آفتاب ازین بال وپر رسد

۳

بر دل گذار دست که در گلشن ادب

دستی که کوته است به وصل ثمر رسد

۴

از چشم تنگ مور که خاکش به چشم باد

مشکل به طوطیان سخنگو شکر رسد

۵

از التفات عشق گرانمایه گشت دل

مانند گوهری که به صاحب نظر رسد

۶

در عهد ما که در گره افتاده کارها

مشکل به داد آبله ها نیشتر رسد

۷

شبنم ز چشم شور نمکسود می کند

داغی اگر به لاله خونین جگر رسد

۸

در پیچ وتاب باش که فیض پیچ وتاب

زنار بیشتر به وصال کمر رسد

۹

کوتاه کن فسانه که سودا نه آن شب است

کز حرف و صورت رشته عمرش بسر رسد

۱۰

صائب کجاست طالع آنم که آن نگار

چون دولت نخوانده ز در بیخبر رسد

بازگشت به سروده‌های صائب