لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
زلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و احساسات شاعر است. شاعر با زبانی شاعرانه از خنده و زلف معشوق که به آفتاب تشبیه شده، سخن میگوید و میگوید که زیبایی او در مجالس شراب و در برابر دلها جلوهگری میکند. دل او تحت تأثیر جمال معشوق آب میشود و حتی شبنم را در مقایسه با تأثیر آفتاب بیچاره مییابد. شاعر همچنین به زخمهای عاطفی و زیباییهایی که در دل باقی میمانند اشاره دارد. او بر این اعتقاد است که اگر اراده و همت در راه عشق وجود داشته باشد، میتوان به هر چیزی دست یافت، حتی اگر با دشواریهایی مواجه شود. در پایان، اشاره به این است که کسی که در برابر شکست تسلیم شود، نمیتواند به موفقیت برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
زلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد
صد بار بیش حسن تو در مجلس شراب
جام هلال را به سرآفتاب زد
دل آب شد ز جلوه طرف نقاب او
بیچاره شبنمی که درآفتاب زد
شستم به خون ز صفحه دل مهر آسمان
زان دشنه ها که بر جگر آفتاب زد
دل محو جلوه های تو شد این چنین شود
شبنم که خیمه در گذرآفتاب زد
از چشم شور خون شفق شد به خاک ریخت
شیری که صبح بر شکر آفتاب زد
دست بلند همت اگر در نگار نیست
بر سنگ می توان گهر آفتاب زد
آن را که شد عزیمت صادق دلیل راه
چون صبح دست در کمرآفتاب زد
هر کس سپر فکند ز آفت مسلم است
این تیغها که بر سپر آفتاب زد
صائب کسی که روی نتابید از شکست
چون ماه می ز جام زر آفتاب زد