غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد

این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد

۲

هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار

سررشته امید مرا شانه ای نکرد

۳

سالک به تازیانه شوق از جهان گذشت

این سیل التفات به ویرانه ای نکرد

۴

با دل گذار کار زبان را که در مصاف

صد تیغ کار حمله مردانه ای است

۵

فانوس چون کفن نشود بر فروغ شمع

هرگز رعایت دل پروانه ای نکرد

۶

هرچند لاله چشم وچراغ بهار بود

عمرش وفا به خوردن پیمانه ای نکرد

۷

در موسم چنین دل نادردمندما

صائب هوای گوشه میخانه ای نکرد

بازگشت به سروده‌های صائب