دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد
در این شعر، شاعر به ناامیدی و بیresult بودن تلاشها و آرزوها اشاره میکند. او به توصیف حالتی میپردازد که در آن نه امید و نه شادی وجود دارد و همه چیز در سایه ملامت و ناامیدی قرار گرفته است. شاعر به زوال و مرگ اشاره کرده و حسرتهای ناشی از عدم تحقق آرزوها را به تصویر میکشد. او به پیوندهای عاطفی و وابستگیهایی که به نظر میرسد بینتیجه است، اشاره میکند و در نهایت به دوری از میخانه و سرخوشی میپردازد. بهطور کلی، شعر غم و افسردگی را در مواجهه با زوال و ناکامی به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد
هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار
سررشته امید مرا شانه ای نکرد
سالک به تازیانه شوق از جهان گذشت
این سیل التفات به ویرانه ای نکرد
با دل گذار کار زبان را که در مصاف
صد تیغ کار حمله مردانه ای است
فانوس چون کفن نشود بر فروغ شمع
هرگز رعایت دل پروانه ای نکرد
هرچند لاله چشم وچراغ بهار بود
عمرش وفا به خوردن پیمانه ای نکرد
در موسم چنین دل نادردمندما
صائب هوای گوشه میخانه ای نکرد