خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
آواره خویش را به هوای گهر نکرد
در این شعر، شاعر به احساس نارضایتی و ناامیدی از زندگی و جامعه میپردازد. او به دریای زندگی اشاره میکند که کسی به آن سفر نکرده و دلزدگی و بیثمری را در آن میبیند. شاعر به بیتوجهی به امید و شادی اشاره میکند و تصاویری از دلمردگی و غم را ترسیم میکند. او به روابط سرد و بیاعتنایی در انسانها و عدم ارتباط عاطفی اشاره دارد و در نهایت به این نکته میرسد که در این فضا، چیزی از زیباییها و محبت باقی نمانده است. شعر به طور کلی دردی عمیق از عدم تحقق آرزوها و فرآپهای انسانی را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد
آواره خویش را به هوای گهر نکرد
موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست
کز جلوه فریب مرا تشنه ترنکرد
مانند نخل موم نهال امید ما
در مغز خاک ریشه به ذوق ثمر نکرد
شد همچو تخم سوخته در خاک ناپدید
دلمرده ای که تربیت بال وپر نکرد
بر آب تلخ بحر کجا سایه افکند
ابری که التفات به آب گهر نکرد
دلها ز داغ ماتم پروانه آب شد
آن شمع آستین خود از گریه ترنکرد
دریا ز لطف پرده چشم حباب شد
آن سنگدل نگاه به آهل نظر نکرد
با آن که نونیاز ستم بود خط او
ملک دلی نماند که زیر وزبر نکرد
صائب بساز از رخ او بانگاه دور
با آفتاب دست کسی در کمر نکرد