خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد
رفت از میان چو گل کمر خویش وا نکرد
این شعر به بیان احساسات و تجربیات عشق و زندگی میپردازد. شاعر از گذر زمان و بیوفایی دنیا سخن میگوید و به ناپایداری جمال و عشق اشاره میکند. او از درد و آه سرد خود میگوید و در مقابل تغییرات و سختیهای زندگی، به تسلیم در برابر عشق میپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با وجود تمام مشکلات، عشق و احساسات واقعی ارزشمندتر از هر چیز دیگری هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد
رفت از میان چو گل کمر خویش وا نکرد
چندان که تاختیم به دنبال عمر را
این آهوی رمیده نظر برقفا نکرد
جز من که راه عشق به تسلیم می روم
با دست بسته هیچ شناور شنا نکرد
رنگ گهر شکسته شود از بهای کم
ما را فلک عبث به دو عالم بها نکرد
موی سفید سبز شد از دست شانه را
از زلف مشکبار تو یک عقده وانکرد
با آه سرد من چه کند چرخ پرنجوم
هرگز به خرج باد زر گل وفا نکرد
تااقتدا به کارگزاران عشق کرد
در هیچ کار فکرت صائب خطا نکرد