غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد

گردون سنگدل به دل ما حواله کرد

۲

هرکس که راه برد به کم عمری بهار

چون لاله صاف ودرد جهان یک پیاله کرد

۳

لیلی به این گنه که به مجنون گرفت انس

خاک سیه به کاسه چشم غزاله کرد

۴

رخسار همچو ماه تو گلگل شد از شراب

هر حلقه ای ز زلف ترا همچو هاله کرد

۵

هر پاره از دلم به جهانی فکند آه

این طفل باددست چه با این رساله کرد

۶

درد هزار ساله ما را به یک نفس

پیر مغان دوا به شراب دوساله کرد

۷

دولت همان به سایه من فخر می کند

قسمت مرا اگر به سگان هم نواله کرد

۸

صائب نمی خورد جگر از فکر برگ عیش

هرکس به درد و داغ قناعت چو لاله کرد

بازگشت به سروده‌های صائب