زان قامت بلند نظر باز نگذرد
زین سرو هیچ مرغ به پرواز نگذرد
شاعر در این اشعار به زیبایی و بلندی قامت و موانع آن اشاره میکند. او میگوید که هیچ پرندهای نمیتواند از زیبایی و شکوه این قامت بگذرد و در گفتگوها هم سخنان گرم و اثرگذار نمیتواند از چشم سخنسار دور بماند. شاعر از درد و غم خود میگوید که حتی اشکهایش راهی نمییابند و اندوهاش یارای رهایی ندارد. او به زیبایی لالهزار و یاد کشتهها اشاره میکند و در آخر از کبوتر خوشحال در دلش و کوههایی که عقاب نمیتواند بر آن پرواز کند، صحبت میکند. او در نهایت از ناتوانی خود در فریاد زدن میگوید و این را ناشی از مروت خود میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان قامت بلند نظر باز نگذرد
زین سرو هیچ مرغ به پرواز نگذرد
هنگامه سخن به سخن گرم می شود
صاحب سخن ز چشم سخنسار نگذرد
اشک از غبار خاطر من ره برون نبرد
زین گرد سیل خانه برانداز نگذرد
از سیر لاله زار زند نعل واژگون
برخاک کشتگان اگر از ناز نگذرد
در سینه من است ازان کبک خوشخرام
کوهی کز آن عقاب به پرواز نگذرد
صائب ز عجز نیست ز راه مروت است
فریاد من اگر ز هم آواز نگذرد