غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

راهی که مرغ عقل به یک سال می‌پرد

در یک نفس جنون سبکبال می‌پرد

۲

چشم گرسنه را نکند سیر جمع مال

در خرمن است و دیده غربال می‌پرد

۳

حرصش فزون ز خاک شود همچو چشم دام

چشم ندیده‌ای که پی مال می‌پرد

۴

دولت ز آستان فنا جو که این هما

از سرگذشتگان را دنبال می‌پرد

۵

بگذر ز آرزو که به جایی نمی‌رسد

چندان که دل به شهپر آمال می‌پرد

۶

زین آتشی که در جگر تشنه من است

همچو سپند عقده تبخال می‌پرد

۷

در مطلب بلند به همت توان رسید

عنقا به کوه قاف به این بال می‌پرد

۸

ایام عمر زود به انجام می‌رسد

زینسان که ماه می‌رود وسال می‌پرد

۹

پامال کرد اگر چه مرا جلوه‌های او

گوشم همان به نغمه خلخال می‌پرد

۱۰

غافل مشو ز آه ضعیفان کز این نسیم

افسر ز فرق دولت و اقبال می‌پرد

۱۱

صائب چو یاد گردش آن چشم می‌کنم

هوش از سرم چو مرغ سبکبال می‌پرد

بازگشت به سروده‌های صائب