سودا کدورت از دیوانه می برد
از تیغ برق زنگ سیه خانه می بردا
این شعر به بیان احساسات عمیق و تجربههای روحانی انسان میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از عشق، آزادگی و کمال، نشان میدهد که چگونه انسانهای پاک و خداشناس میتوانند از دشواریها و کدورتهای زندگی گذر کنند و به نور و محبت الهی دست یابند. شاعر به مفهوم رهایی از وابستگیها و تعلقات دنیوی اشاره میکند و تأکید میکند که انسانهای آزاد و عارف همواره در جستوجوی حقیقت و کمالاند. تصاویر ذهنی مختلفی مانند مرغی آزاد در بهشت و مسافری در حال گذر از صراط، نمادهایی برای مسیر روحانی انسان هستند. در نهایت، اشاره به چالشهای زندگی و آلام روحی به منظور رساندن به حقیقت و عشق الهی، محور اصلی شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سودا کدورت از دیوانه می برد
از تیغ برق زنگ سیه خانه می بردا
در هیچ جا غریب نباشد خداشناس
عارف حضور کعبه ز بتخانه می برد
مرغی که شد ز دام تو آزاد در بهشت
سر زیر بال خویش غریبانه می برد
در حشر از صراط سبکبار بگذرد
هر کس مرا به دوش به میخانه می برد
همکاسه هر که با فلک سفله می شود
در کام شیر دست دلیرانه می برد
نسبت کند دو رشته همتاب را یکی
دیوانه وحشت از دل دیوانه می برد
فانوس اگر چه پرده چشم است شمع را
غیرت به دور گردی پروانه می برد
آزاده ای که دردسر زندگی کشید
از تیغ نشأه لب پیمانه می برد
از رهبرست قافله اشک بی نیاز
این رشته ره به گوهر یکدانه می برد
سنگ نشان بود حرم کعبه شوق را
مجنون ز داغ فیض سیه خانه می برد
صائب دلم سیاه شد از روی گرم چرخ
شمع لئیم روشنی از خانه می برد