پیغام بیکسان که به دلدار می برد
طفل یتیم را که به گلزار می برد
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای عمیق شاعر در مورد عشق، قناعت و جستجوی زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و متضاد، از قناعت در عشق و زندگی سخن میگوید و نشان میدهد که کسانی که به زیباییهای درون و بیرون زندگی قانع هستند، از تلخیها و مشکلات دور میمانند. در ادامه، به تأثیر محبت و وصل بر دل و جان انسان اشاره میکند و بیان میدارد که در غفلت و بیخبری، انسان از لذایذ زندگی محروم میشود. همچنین، به تضاد بین فقری درونی و ظاهری اشاره میکند و دوری از واقعیت را به نقد میکشد. در نهایت، شاعر بر اهمیت دیدن زیباییها و هنر تأکید دارد و عیبندیدهگی را در رهایی از دغدغههای دنیوی میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیغام بیکسان که به دلدار می برد
طفل یتیم را که به گلزار می برد
از وصل گل کسی که به نظاره قانع است
دایم ز بوستان گل بی خار می برد
می بایدش به نقش بد ونیک ساختن
آیینه را کسی که به بازار می برد
تلخی نمی رسد به قناعت رسیدگان
از خاک مور فیض شکرزار می برد
از شب نصیب بیخبران خواب غفلت است
زین سرمه فیض دیده بیدار می برد
خط گر به گرد خال تو گردد غریب نیست
این نقطه اختیار ز پرگار می برد
دلگیری من از می گلگون زیاد شد
دامان تر ز تیغ چه زنگار می برد
از فقر نفس بر خط فرمان نهاد سر
این راه تنگ کجروی از مار می برد
در پرده حجاب چه لذت بود ز وصل
مرغ قفس چه فیض ز گلزار می برد
صائب کسی که عیب نمی بیند از هنر
از حقه خزف در شهوار می برد