روی تو صبر از دل بیتاب میبرد
آیینه اختیار ز سیماب میبرد
این شعر به بیان احساسات عمیق و مضطرب شاعر میپردازد. شاعر از شوق و آرزوهای خود سخن میگوید و به شیرینی و تلخی زندگی اشاره میکند. او از عشق و زیبایی معشوق میگوید که همواره او را تحت تاثیر قرار میدهد و او را از خود بیخود میکند. در عین حال، شاعر به دشواریهای زندگی و ضعفهای انسانی نیز اشاره میکند و میگوید که در این مسیر، عمری بیقرار و سرگردان دارد. به طور کلی، شعر تصویرگر سفر عاطفی و تحولی است که در آن عشق و زندگی با تمام چالشها و لذتهایش به هم پیوند میخورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روی تو صبر از دل بیتاب میبرد
آیینه اختیار ز سیماب میبرد
این حیرتی که در دل و در دیده من است
بسیار تشنهام ز لب آب میبرد
می دست خالی از سر بیمغز من گذشت
از کلبه فقیر چه سیلاب میبرد
دیوانگان ز تهمت مستی مسلمند
آن را که عقل هست می ناب میبرد
از روزگار هرکه به گردون برد پناه
از سادگی سفینه به گرداب میبرد
یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
در رهگذار سیل که را خواب میبرد
زاهد کجا و گوشهٔ رندانه از کجا
این شمع کشته را که به محراب میبرد
در زیر تیغ خواب نمیکردم از غرور
اکنون مرا به سایه گل خواب میبرد
باشد عیار بیجگریها به قدر فلس
ماهی ز موج وحشت قلاب میبرد
صائب چو لاله هرکه جگر را نباخته است
فیض شراب لعل ز خوناب میبرد