خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد
این شعر به احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد. شاعر از احساسات ناشی از جدایی و عشق ناکام صحبت میکند. او به تصاویری شاعرانه از طوطی، یاقوت و آتش اشاره میکند که نمادهای زیبایی و درد هستند. همچنین به مشکلات و چالشهای زندگی و سرگشتگیهای وجودی اشاره میکند و بیان میکند که دل انسان مانند جواهرات گرانبهاست که در گرهها و دشواریها گیر میافتد. در نهایت، شاعر از بیخبری مردم از حال و روز او و از دود و دم عشق و مستی سخن میگوید. کلیت شعر نشاندهندهی احساس تنهایی و دشواریهای روحی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد
یاقوت را چو باده لعلی کند به جام
این آتشی که از تو مرا در جگرفتاد
امسال هم نداد به هم دست خط یار
مشق جنون ما به بهار دگر فتاد
سرگشتگی است حلقه در کعبه جوی را
بیچاره رهروی که پی راهبر فتاد
پشتم ز بار منت ساحل شکسته شد
آسوده کشتیی که به بحر خطرفتاد
دل نیست گوهری که نبندند در گره
زین نه صدف چگونه برون این گهرفتاد
چون قفل بی کلید دگر وا نمی شود
کاری که در گره ز نسیم سحر فتاد
پرگار نه سپهر کمر بسته من است
چون نقطه گرچه هستی من مختصر فتاد
روزی به دست کوته ودست دراز نیست
سرو از دراز دستی خود بی ثمر فتاد
از دیده یتیم نیفتاده است اشک
دنیا به خواریی که مرا از نظر فتاد
صائب وداع دین ودل وعقل وهوش کرد
هرکس ز بوی باده ما بیخبر فتاد