غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید

ز چشمه سار گهر زود دیده آب دهید

۲

مرا پیاله دیگر نمی دهد مستی

به من ز ناف غزالان شراب ناب دهید

۳

عجب که روی عرق ریز یار بگذارد

که همچو سبزه خوابیده تن به خواب دهید

۴

کمند گوهر مقصود رشته اشک است

چو برگ گل دل صد پاره را به آب دهید

۵

عمارت دل ویران ثوابها دارد

پیاله ای به من خانمان خراب دهید

۶

به ترک سر چو توان شد ز درد سر آزاد

چه لازم است که دردسر گلاب دهید

۷

ستاره عرق روی یار در گذرست

ازین چکیده خورشید دیده آب دهید

بازگشت به سروده‌های صائب