کجا ز سینه من غم شراب میشوید
چه زنگ از دل آیینه آب میشوید
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و درونی خود اشاره میکند و در جستجوی راهی برای رهایی از غم و اندوه است. او به توصیف دلایل بیتابیاش و longing برای زیبایی و عشق میپردازد. در این میان، از امید به تغییر و بهبودی بخت و همچنین از تأثیر زیبایی و عشق بر زندگیاش سخن میگوید. شاعر همچنین به تأثیر دیدار بر رفع تشنگی دلی و غمهایش اشاره دارد و در نهایت از ناتوانیاش برای فراموش کردن اندوه و کدورتهایش سخن میگوید. این اشعار نشاندهنده ترکیب احساساتی چون غم، امید و جستوجوی زیبایی در دل انسان هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجا ز سینه من غم شراب میشوید
چه زنگ از دل آیینه آب میشوید
چه آب روشن ازین چرخ نیلگون جویم
که رخ به خون شفق آفتاب میشوید
کسی که در پی اصلاح بخت تیره ماست
سیاهی از پر و بال عقاب میشوید
علاج تشنه دیدار نیست جز دیدار
کجا غم از دل بلبل گلاب میشوید
به حسن سادهدلی چشم هر که باز شود
به اشک تلخ ندامت کتاب میشوید
اگر غبار یتیمی توان ز گوهر شست
کدورت از دل من هم شراب میشوید
ز بس که دلبر من تشنه جمال خود است
به آبگینه ز رخ گرد خواب میشوید
به گریه تیرگی از دل رود که از ریزش
ز روی خویش سیاهی سحاب میشوید
که گفته است در ابر سفید باران نیست
رخش غم از دل من در نقاب میشوید
چراغ سوختگان میشود ز هم روشن
به اشک چهره آتش کباب میشوید
غبار غم ننشیند به دامنی صائب
که توبه نامه من با شراب میشوید