عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
ز شوق لعل تو خون در رگ شراب دوید
این شعر دربارهی عشق و احساسات عمیق شاعری نسبت به معشوقش است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، شور و شوق و همچنین شرم و اضطراب خود را به تصویر میکشد. عرق شرم و شوق در چهرهاش جاری است، و احساساتی چون گریه و شگفتی از زیبایی معشوق در آن موج میزند. به تصویر کشیدن جاذبه و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر شاعر و تعبیرات شاعرانهای همچون نگاه به چشمهای خوابآلود و اشتباهات ناشی از عشق از مضامین اصلی شعر هستند. این احساسات و تجارب به نوعی تضاد و کشمکش بین عشق و درد ناشی از آن اشاره دارد. در نهایت، شاعر به اهمیت و زیبایی شعر و تبدیل احساسات عمیق به کلام تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
ز شوق لعل تو خون در رگ شراب دوید
دهان تنگ تو بر ذره کار تنگ گرفت
غبار خط تو بر روی آفتاب دوید
نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت
عرق به چهره آتش به اضطراب دوید
پی شکستن دل قطره ای بزن چو حباب
که همچو موج توانی به روی آب دوید
نسیم صبح قیامت وزید وبیهوشم
چه نشأه بود که رو بر من خراب دوید
ز گریه دوستی آتش به خرمنم افتاد
به روی آتش اگر گریه کباب دوید
ستاره خال ترا دید چشم را پوشید
هلال عید ترا دید در رکاب دوید
مکن به گزلک اصلاح روی خود را ریش
که حرف خط تو چون شعر انتخاب دوید
پی نظاره آن چشمهای خواب آلود
هزار مرحله را پای من به خواب دوید
مگر به بحر کله گوشه غرور شکست
که موج تیغ به کف بر سر حباب دوید
چو صائب این غزل تازه خواند در محفل
سپند بر سر آتش به اضطراب دوید