غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید

ز چشم آبله ام خار دسته دسته دمید

۲

درین چمن که گلش خار در بغل دارد

خوشا کسی که چو بادام چشم بسته دمید

۳

بغیر داغ که صد برگ گشت از ناخن

چه گل مرا دگر از طالع خجسته دمید

۴

ز تنگ گیری این روزگار در عجبم

که صبح خنده چسان از دهان پسته دمید

۵

چه فتنه ای تو که سنبل به آن دماغ بلند

ز شوق خدمت زلفت کمر نبسته دمید

۶

چنان غبار کدورت گرفت عالم را

که صبح نور ز آیینه زنگ بسته دمید

۷

نظر به لاله و گل چون سیه کنم صائب

مرا که سنبل آه از دل شکسته دمید

بازگشت به سروده‌های صائب